سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
90
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
حال اگر در وقت مختص براى غير كار نمود از سه حال خارج نيست : 1 - آنكه اين كار و عمل تحت عنوان اجاره باشد . 2 - آنكه از جهت جعاله باشد . 3 - آنكه تبرعا به آن اقدام نموده است . در صورت اول حكم اين است كه مستأجر اول مخير است بين اينكه معامله خود را فسخ كرده يا باقى بدارد . اما دليل جواز فسخ آنست كه منافع موجر كه بواسطه عقد اجاره اول مال مستأجر گرديد بواسطه عقد اجاره دوم يا تمامش تفويت شده و يا بعضى از آن و بهر صورت موجر حق وى را تلف نموده پس مستأجر نيز مىتواند بواسطه فسخ اجرت را از وى سلب و نفى كند . و اما ابقاء دليليش آن است كه منافع حق و مال مستأجر است و از باب الناس مسلطون على اموالهم مىتوان گفت اختيار با صاحب مال است پس اگر بخواهد از خلاف و تخطى موجر اغماض كرده و اجاره را فسخ نكند مىتواند حال اگر مستأجر عقد خود را فسخ نمود و اينفسخ همزمان با وقتى صورت گرفت كه اجير اصلا كارى را انجام نداده پس اجرتى براى وى ثابت نيست . ولى اگر عبد از عمل و انجام مقدارى از آن اجاره را مستأجر فسخ نمود اجاره تبعيض پيدا كرده و حكم اين است كه نسبت به مقدار عملى كه اجير انجام داده اجرت المسمى طلبكار مىباشد . قوله : و فى جواز عمله لغيره : ضمير در [ عمله ] به موجر و در [ لغيره ] به مستأجر راجعست .